زنان در آشپزخانه

اگر از من بپرسند بیرحمترین اتاق خانه کدام است میگویم آشپزخانه!
آنقدر که خوب بلد است زمان آدم را ببلعد و همیشه کاری برای انجام دادن داشته باشد.
و تازه من این حرف را بعد از اختراع گاز، یخچال و فریزر، زودپز، مخلوطکن و گوشت کوب برقی، ماشین ظرفشویی، غذاهای آماده و نیمه آماده میزنم.
البته که من هم مثل بسیاری از زنان لحظههایی به آشپزخانه «پناه» بردهام و خودم را با شستن و پختن مشغول کردهام و آشپزخانه مامنی بوده برای فکر کردن یا آرام گرفتن یا در امان بودن. اما خب، شاید انتخاب دیگری نداشتمام.
تازه در آشپزخانه میشود با پیاز یا بدون پیاز گریه کرد بیآنکه کسی شک کند.
تیر کشیدن نقطهای جایی میان قفسه سینهات را به گردن زخمی که رنده یا چاقو روی انگشتت انداخته بیندازی.
میشود وقتی دلت نمیخواهد در بحثی شرکت کنی خودت را مشغول نشان دهی که تا شما چایتان را میل کنید آمدم.
شاید اگر خانه ما بزرگتر بود و یک اتاق بیشتر داشت در آن را میبستم، یک میز بزرگ وسطش میگذاشتم و یک صندلی چرخدار راحت پشتش و یک کاناپه پر از کوسنهای رنگی گلدوزی شده پشت سرم و یک قالیچه کوچک کف آن میانداختم و سجادهام را رویش پهن میکردم، تنها یک گلدان زیموفیا روی میز سفیدم میگذاشتم و میخواندم و مینوشتم، میشنیدم و در آنجا پناه میگرفتم!
یا نه، شبانه تا یک کافه قدم میزدم و فکر میکردم و آرام میگرفتم.
و اینطوری است که میگویم ما زنها گاهی انتخاب دیگری نداریم جز آشپزخانه!
با همه اینها فکر میکنم آشپزخانه جایی نیست که ما انتخاب کرده باشیم. لااقل زمانی که در آن سپری میکنیم بیشتر وقتمان را برای فعالیتهای دیگر میگیرد.
لااقل برای من چنین است. وقتی پروسه آماده کردن شام تمام میشود، ظرفهای شسته شده ماشین را با ظرفهای کثیف عوض میکنم و سراغ ظرفهای توی سینک میروم. تمام که میشود دورچین شام را آماده میکنم. تمام که میشود ... . همیشه کار هست! و گاهی دلم آب میشود برای مقاله یا کتابی که خواندنش را نیمه گذاشتهام.
و یا یادداشتی که واژههایش از جایی پشت چشمانم عبور میکند و مقدمهاش را تمام کردهام.
و وقت مهمانی که این زمان به دو یا سه برابر میرسد.
با اینحال در عجبم از زنانی که بعد از صرف شام یا هنگام خداحافظی مهمانها از آنها به خاطر اینکه چیزی کم بود، یا به قاعده نبود، یا از غذای خانه خودتان هم افتادید عذرخواهی میکنند!
درحالیکه درد همان لحظه که دارند اینها را میگویند از مهرهای کمرشان دو شاخه شده، بخشی خودش را به پاها، بخشی به دستها و شاخه دیگر خودشان را به گردن رسانده و آنها زمان زیادی در آشپزخانه بودند و از تمام توان و هنرشان برای برگزاری یک مهمانی خوب استفاده کردند و هنوز کارشان هم تمام نشده.
جاروبرقی را میگذارند برای زمانی دیگر، ظرفها را که باید جمع کنند. غذاها و میوهها را که باید در یخچال جا بدهند و ... .
و باید بگویم من معمولا از آشپزی کردن لذت میبرم. و از مهمان داشتن بیشتر.
و خوشبختانه هیچ یک از اعضا خانواده بدغذا نیست که مجبور باشم برای هر وعده چند مدل غذا درست کنم. و همسری دارم که فرصت کند در کارها کمکم هم میکند.
با اینحال آشپزخانه مرا هم یک مرد طراحی و تجهیز کرده و من فقط از خانهای به خانه دیگر هنر و عشق و وسایلم را میبرم تا لحظههای شگفت انگیزی بسازم!
اينجا را كم داشتم. بلاگ مستطاب زندگي را.