دارم باغ شیشه¬ای می¬سازم.

نمی¬دانم به ساختن تراریوم علاقمند شده¬ام یا معتاد، هرچه هست حال مرا خوب می¬کند.

مرحله به مرحله پوکه ریختن و خاک زغال و خاک کاکتوس و آخر هم سنگ ریزه¬های رنگی. چیدن گیاهان و کاشتنشان. و بعد گذاشتن چیزهای قشنگ لابلای گیاهان.

 

همه کارها که تمام شد آبپاش سبزم را می¬آورم و خوب آبشان می¬دهم. قطره¬های شاد همه چیز را بارانی می¬کنند. و خیال مرا.

از تلکابین نمک آبرود پیاده می¬شوم یا جایی در میان مه¬های جاده نرسیده به سرعین گم.

حالا بیشتر از ده تا ساخته¬ام و دستم آمده که کار ساده¬ای نیست. قرار گرفتن گیاهان کنار هم؛ نحوه دیده شدنشان در ظرف؛ حساب رشد و بلند شدن و آب¬دهی و ... .

و این نشانه کوچکی است که مرا یاد تو می¬اندازد.

تویی که باغ¬های بزرگ شیشه¬ای را ساخته¬ای و می¬سازی و حواست به همه ما هست.

شیشه¬های دوست داشتنی¬تان را که کنار گذاشته¬اید بردارید و با کاکتوس و هر گیاه آپارتمانی دیگر تراریوم بسازید. طبیعت را به خانه دعوت کنید و برای هم باغ شیشه¬ای هدیه ببرید.

بچه¬ها یادتان نرود! آن¬ها عاشق خاک و گیاهند.

 

پ.ن. دنبال گیاهان هوازی هستم. گیاهانی کوچک اما آن¬قدر قوی که می¬توانند ارتباطشان با دنیای بیرون ظرف را قطع کنند و زنده بمانند.

پ.ن. تو ارتباطت را با من قطع نکن اما. من نفس کشیدن نمی¬دانم!