بسم الله

 

از وقتی تلگرام ندارم، وقت آزاد بیشتری دارم. البته که با دوستانم ارتباطی ندارم. قرارهای کاری را لاک‌پشت‌وار می‌گذرانم و گزارش کارهایم را به روش‌های ابتدایی ارسال ی‌کنم. اما هنوز با این شیوه زندگی راحت نیستم. بی‌کار شدن انگشت اشاره و شصت، بقیه عضوها را بیدار کرده.

امروز وقتی انواع روش‌های نصب وی.پی.ان را امتحان کردم و نشد، فکر کردم تلگرام نباید این‌همه مرا گرفتار خودش می‌کرد. اما خب زندگی را برایم پویاتر کرده بود. و کارهایم تک‌تک صدایم می‌کردند.

حتی پارچه‌هایی که کنار چرخ خیاطی گذاشته بودم تا برایم دوستانم هدیه بسازم. اما دلم می‌خواست اول یک سروسامانی به کتاب‌هایی که دوست داشتم بخرم یا بخوانم بدهم که تا ظهر طول کشید.

وقت قصه قبل خواب دو پیامک رسید. یکی آفر تور استانبول که ۸۵۰، و دیگری به فاصله چند ثانیه استانبول ۹۹۹.

و من ناخودآگاه منتظر پیامک تازه و نرخ تازه.

انگار همه آژانس‌های مسافری فهمیده بودند این دیوانه چقدر هوس سفر کرده، آن هم در اردیبهشت!

و من دوباره به رویا رفتم. چمدان را گذاشتم در صندوق ماشین تا برای تعمیر ببرم. هوای مقصد را چک کردم، زمان تحویل گزارش‌هایم را مرور کردم، ... که یوسف چند کتاب گذاشت روی تخت و گفت مامان! برای امروز فقط این‌ها را بخون! داشت از دو مجموعه بزرگ داستان کودک و یک مجله پرداستان حرف می‌زد. قانعش کردم که این‌ها زیاد است و برو کتاب‌هایی که تازه امانت گرفته‌ای را بیاور و از رویا بیرونم کشید.

یوسف خوابید و من همه کتاب‌های کتابخانه خودم و همسر را زیر و رو کردم تا بخوانم و دلم هیچ‌ کدام را نخواست.

دوباتن در ردیف آخر از پایین نشسته بود با هنر سیر و سفرش. برش داشتم. اولین صفحه‌اش نوشته شده بود:

هو، به یاد همسفری سفرهای شما، شیروانی، ۲۰/۲/۹۱

همین روزها بوده که این کتاب را هدیه گرفتیم. یادم هست که تا نیمه بیشتر نخواندمش. حجم سفرهایی که نرفته بودم و میل سفر رفتن که کتاب شعله‌ورش می‌کرد کلافه‌ام کرده بود. اما برش داشتم. که من آدم شش سال پیش نیستم و در این سال‌ها کلی سفر رفته‌ام و شاید حرف دوباتن را بهتر بفهمم.

 

بعضی از افرادی که ما را در راه سفر می‌بینند می گویند سفرهایتان را بروید که وقتی یوسف بچه‌مدرسه‌ای شد دیگر نمی‌توانید اینقدر راحت سفر کنید.

در ذهنم معادل مدرسه می‌نویسم می‌آید یکجانشینی.

و به درس‌ها و مربی‌هایی فکر می‌کنم که فقط در سکون کار می‌کنند.

نمی‌پذیرم. برای من سفر هروقت آمدنی است. و به معیارهای انتخاب مدرسه‌ام اضافه می‌کنم که سفر را به درس کلاسی مقدم بشمارد.